پیام شما ارسال شد.
بازگشت
ونداد جلیلی نوشته‌های پراکنده
 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط

طالبی



طالبی

نه! هیچ‌جور تو کت من نمی‌رود که طالبی میوه‌اش را بهر ازدیاد و تناسل به‌هم می‌رساند. آخر شدنی نیست: این میوه‌ی درشت و آن دیواره‌های شیرین و آب‌دار و پهلودار که هیچ اسمی غیر ِخوردنی برش نمی‌شود گذاشت. یک قاچ که می‌بری و بیرون می‌بری چشم‌ات به توده‌ی بدریخت تخم‌ها می‌خورد که بافت ِچسب‌ناک ِبدگلی به‌هم نگه‌شان داشته است. یعنی بوته این‌همه زحمت می‌کشد که این تخم‌ها را به دل خاک برساند و نهال‌شان را برآورد و بوته‌یی تازه برسد؟ اصلاً پذیرفتن ندارد. این میوه را می‌سازد که جماعت بخورندش، که رنده کنند و با گل‌آب و شکر پالوده‌یی از آن بسازند و محفل کنند و بفرما بزنند. که در آب ِرودی بگذارند تا خنک شود و بعد کنار رود خوش بنشینند، شتری قاچ‌قاچ و تخس کنند و همه بخورند و دهن‌هاشان آب‌چکان شود. پیرترها به‌به‌کنان از زنان ِاززنی‌افتاده‌شان تشکر کنند و جوان‌ترها بی‌علاقه بخورند و به خوردنی‌های مصنوعی‌تری فکر کنند که به‌خیال‌شان می‌آید و جوان‌پسندتر می‌آید.
یا طالبی را از وسط دونیم کنند، توده‌ی بدریخت بافت و تخم را راست دور بریزند و گوشت دیواره‌های پهلودار طالبی را با قاشق لخته‌لخته درآورند، در تغاری بریزند و در یخ‌دان بگذارند که ساعتی بگذرد و سر ساعت قطع برق در جیره‌بندی تنها یا با رفیقی از فشار گرما جامه از تن بکنند و با شلوارک یا مامان‌دوز بنشینند و تکان نخورند که گرما کم‌تر آزار دهد. بعد طالبی یخ‌زده را از یخ‌دان بیرون بکشند و یادشان بیاید که شکر نزده‌اند و بر یخ‌زده‌اش شکر بزنند و به‌زور قاشق که دسته‌اش وا می‌دهد زیر فشار قدری هم‌اش بزنند و بخورند و حس کنند لابد حالا خنک می‌شوند.
اصلاً این‌جور که بوته میوه‌هاش را بر زمین می‌گذارد و پیش می‌گذارد یعنی بی‌تعارف بفرما می‌زند. آفتاب هم بی‌کار نمی‌نشیند و بر میوه‌ها می‌تابد و داغ‌شان می‌کند و بوشان را بیرون می‌کشد. گاو پوزه در آن‌ها فرو می‌کند یا دستی ناآگاه به روش چیدن میوه را ساقه‌کن می‌کند و در ذهن‌اش پی نزدیک‌ترین چشمه یا تلنبه‌ی آب می‌گردد که امید ِتناسل بوته را در آن فرو کند و خنک بخورد.
یا دستی آگاه به روش چیدن از سر صبر یکی‌یکی میوه‌ها را بچیند و بار وانتی کند و شهر ببرد که فلان دکان‌دار بیاید و بخرد و بی‌توجه و خام‌دست پوست‌شان بگیرد و مثله‌شان کند و پاره‌پاره‌های دیواره‌های پهلودار طالبی را به دستگاهی بریزد که صدایی گنده دارد و با کمی شکر و قدری آب که یواشکی اضافه می‌کند آب‌طالبی بسازد و بفروشد و قیمت هر لیوان آب‌طالبی را بیش‌تر از چند طالبی میان‌جثه مطالبه کند.
نه جان من! کرم از بوته است نه از شکم کاردخورده‌ی گاو و بشر.
گاو از توده‌ی بدریخت بافت و تخم هم نمی‌گذرد بدکردار. می‌خورد و سنده می‌ریزد و بل‌که در سنده‌اش تخم‌هایی سالم به‌هم برسد که عوض دیواره‌های پهلودار لای پِهِن در خاک می‌نشینند و نهال می‌شوند و بوته می‌شوند و میوه می‌آورند و یاد گذشته‌ی دردناک و بدبو و عفونی‌شان زنده است: دل‌شان پاک است، تخم‌هاشان را می‌بافند و مودبانه میوه‌ی شیرین و خوش‌خورشان را با دیواره‌های پهلودار بر دل خاک می‌گذارند و پیش‌کش خاک می‌کنند که بچه‌هاشان مثل خودشان لای پشکل متولد نشوند و توشه‌ی سفرشان به دنیا جور باشد. خاک اما تنبل است. خاک سرد است و بی‌حوصله و چشم‌ودل‌سیر. خوب می‌داند که اول‌وآخر همه‌ی زندگان جاشان در دل او است چه بخواهند و چه نخواهند. خاک پیر است و جاودانه سَر می‌خورد: سر طالبی و گاو و انسان را.
کرم از خاک است جان من!
طالبی باشی یا گاو یا بشر، حاکم باشی یا کارمند یا کارگر، فرقی نمی‌کند. هرچه و هرکه هستی باش! خاک سرت را می‌خورد و سرت می‌نشیند. کرم‌هاش را به جان‌ات می‌فرستد، فن می‌زند و خاک‌ات می‌کند. نوبت خاک‌شدن کرم‌ها هم محفوظ است.
خاک طالب است. خاک طالبی است.

 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط
www.vandadjalili.com