پیام شما ارسال شد.
بازگشت
ونداد جلیلی نوشته‌های پراکنده
 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط

بخشی از شعر موهبات

پی‌یر پائولو پازولینی



  1. هفت شعر کوتاه (خوآن رامون خیمنس)
  2. دو شعر (رافائل آلبرتی)
  3. رقص فرشته‌ی کوچک (ویوله‌تا پارا)
  4. بخشی از شعر موهبات (پی‌یر پائولو پازولینی)
  5. بخشی از شعر خاکستر گرامشی (پی‌یر پائولو پازولینی)
  6. مریلین (پی‌یر پائولو پازولینی)
  7. دزدان (پی‌یر پائولو پازولینی)
  8. خلسه‌ی خاک (گلائوبه روشا)
  9. طغیان، بیا (فدریکو گارسیا لورکا)
  10. قاصدان سیاه (سزار وایه‌خو)
  11. صورت‌ات تراشیده از سنگ... (چزاره پاوزه)
  12. فلوت تیره‌ی پشت (پیش‌گفتار) (ولادیمیر مایاکوفسکی)
  13. بازگشت به هفده‌سالگی (ویوله‌تا پارا)
  14. چند پرسش (برتولت برشت)
  15. اقاقیا (نیکانور پارا)
  16. شعر گوتان از خوآن خلمان (خوآن خلمان)
  17. شبانه‌ی خوزه آسونسیون سیلوا (خوزه آسونسیون سیلوا)
  18. دو شعر از دابلیو ایچ ئودن (دابلیو ایچ ئودن)
بخشی از شعر موهبات

رم شاعرانه پدیدار می‌شود

خدایا چیست این چادرشب
که بی‌صدا در افق شعله می‌کشد...
این پهنه‌ی خزه و برف
سرخ از خون
گسترده از پای این تپه‌ها
تا کناره‌ی دریای کور و پرموج...
این آتش‌سواران مدفون در مه
که دشت بین وترالا و چیرچه‌ئو را
چونان مردآبی آفریقایی می‌نمایانند
که نور نارنجیِ مهلکی پف می‌کند؟
حجابِ خمیازه است
مه دودآلودِ پیچان در رگ‌های کبود
شعله‌های درهم‌تنیده
غده‌ی آتش
آن‌جا که تنگه‌های آپن‌نینو در لابه‌لای خاکریزهای آسمان گشاده می‌شود
و به آگروِ مه‌آلود و دریا می‌رسد.
بر آب می‌لغزد
چنان که در رؤیایی از انعکاس
چونان تاق‌ها و تیرهایی بر دریا،
دریای سیاه و پرخروش،
ساردینیا یا کاتالونیا
که قرن‌ها پیش در شعله‌ای پرشکوه سوخته‌ست
و انگار
همه الوارهای مشتعل را برون انداخته است
یکایک شهرهای به منقلِ داغ و پرآتش ماننده را
و خیمه‌هایی را که آتش‌شان فرو بلعیده
تا در این خراب‌آبادِ ابرهای آسمانِ لاتیوم بمیرد.
اکنون اما غیر از دود چیزی نمانده
و بیننده به شنیدن فریاد کودکان نوچهره در اصطبل‌ها
از لابه‌لای این ویرانه‌ی مشتعل جا می‌خورد
یا طنین مسلسل‌وار ناقوس‌ها
مزرعه به مزرعه، از دامنه تا قله‌ی تپه‌های متروک
که انگار معلق در هوا
از این‌جا در ویا سالاریا مشهود است.
این‌ها همه در کنار شعله‌ی عظیم اندوه
که پراکنده و بسیط از هم می‌پاشد
خشمش اکنون فرو می‌نشیند
انگار که خونی درش باز نمانده باشد
اضطرابِ اسرار را خوراک می‌دهد
و زیر ابرهای تیزگوشه‌ی غبار مشتعل
ـ همچون چادرشبی آسمانی ـ
رم، مرغ‌وار، بر محله‌های نامرئی می‌نشیند.

 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط
www.vandadjalili.com