پیام شما ارسال شد.
بازگشت
ونداد جلیلی نوشته‌های پراکنده
 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط

شبانه‌ی خوزه آسونسیون سیلوا

خوزه آسونسیون سیلوا



  1. هفت شعر کوتاه (خوآن رامون خیمنس)
  2. دو شعر (رافائل آلبرتی)
  3. رقص فرشته‌ی کوچک (ویوله‌تا پارا)
  4. بخشی از شعر موهبات (پی‌یر پائولو پازولینی)
  5. بخشی از شعر خاکستر گرامشی (پی‌یر پائولو پازولینی)
  6. مریلین (پی‌یر پائولو پازولینی)
  7. دزدان (پی‌یر پائولو پازولینی)
  8. خلسه‌ی خاک (گلائوبه روشا)
  9. طغیان، بیا (فدریکو گارسیا لورکا)
  10. قاصدان سیاه (سزار وایه‌خو)
  11. صورت‌ات تراشیده از سنگ... (چزاره پاوزه)
  12. فلوت تیره‌ی پشت (پیش‌گفتار) (ولادیمیر مایاکوفسکی)
  13. بازگشت به هفده‌سالگی (ویوله‌تا پارا)
  14. چند پرسش (برتولت برشت)
  15. اقاقیا (نیکانور پارا)
  16. شعر گوتان از خوآن خلمان (خوآن خلمان)
  17. شبانه‌ی خوزه آسونسیون سیلوا (خوزه آسونسیون سیلوا)
  18. دو شعر از دابلیو ایچ ئودن (دابلیو ایچ ئودن)
شبانه‌ی خوزه آسونسیون سیلوا

خوزه آسونسیون سیلوا شاعر برجسته‌ی کلمبیایی در سن سی‌سالگی خودکشی کرد. عمده‌ی آثارش در یک کشتی به قعر دریای کارائیب رفت و از دست رفت. می‌گویند روز قبل ِمرگ‌اش محل دقیق قلب را از پزشک معتمدش جویا شد (و فردا به آن شلیک کرد). شعر «شبانه»ی او که بعد ِمرگ‌اش چاپ شد شعری در قالب آزاد و مدرن است که از سنت‌های شعر اسپانیایی‌زبان آن زمان فاصله می‌گیرد. این شعر را سیلوا در سوگ مرگ خواهر دل‌بندش، الویرا، نوشته است. شعر بسیار مشهور است و در تمام جهان خواننده دارد. نام و از جهاتی طرح کتاب شبانه‌ی شیلی، که این‌جا بعضی به‌غلط و با تکیه‌ی صرف به متن انگلیسی یا زبان دیگری غیر ِزبان اصلی کتاب «شب‌هنگام...» یا اسامی دیگر ترجمه کرده‌اند، از این شعر گرفته شده است و در کتاب به شعر و سرگذشت سیلوا اشاره می‌شود. در کتاب صدای افتادن اشیا نیز نویسنده تکه‌هایی از این شعر را در فصل اول کتاب به‌کار زده و به‌زیبایی با داستان پیوند داده است. این‌ها همه البته مشتی از خروار است. شعری است جاودان با ترجمه‌ی سردستی:

شب
شبی عطرآگین
با زمزمه‌ها و آوای موسیقی پرواز بال‌ها
شب
شب‌تاب‌ها در سایه‌های مزدوج
آهسته در کنار من سوختند
پهلو به پهلوی هم
خاموش و رنگ‌پریده
انگار تصویری از جنس شهود
تلخی بی‌پایان فرداها را به تو می‌نمایاند
تو را تا رشته‌رشته‌ی اعماق وجودت بی‌قرار می‌کرد
در دشت
کنار ِباغچه‌ی گل
گذشتی
سفیدی ِنور ِقرص ِماه ِتمام
آبی تیره‌ی آسمان را رج می‌زد
سایه‌ی تو
سست و نزار
سایه‌ی من
قامت‌گرفته از نور ماه
بر ماسه‌های غم‌انباشته‌ی راه
به هم رسیدند
و یکی شدند
و یکی شدند
و حالا سایه‌یی کشیده و یک‌تا بودند
و حالا سایه‌یی کشیده و یک‌تا بودند...

امشب
تنها
روح‌ام
انباشته از تلخی بی‌پایان و زجر ِمرگ ِتو
بین ما
زمان و قبر و مسافت
بین ما
سیاهی بی‌پایان
آن‌جا که صدامان نمی‌رسد
خاموش و تنها
از راه گذشتم...
سگان بر ماه
ماه افسرده‌ی بی‌رنگ
بانگ زنهار می‌زدند
غوکان
وروره می‌کردند...
سرما
سرمای گونه‌ها و شقیقه‌ها و دستان ستودنی‌ات
در تنگی تابوت
در سفیدی برف‌گون کفن
به‌جان‌ام نشست
سرمای گور
زمهریر مرگ
سرمای نسیان
و سایه‌ی من
قامت‌گرفته از نور ماه
تنها می‌رفت
تنها می‌رفت
بر دشت ِتنهایی تنها می‌رفت
و سایه‌ی تو
کشیده و چابک
سست و نزار
مثل آن شب ِگرم ِمرگ ِبهاری
مثل آن شب عطرآگین
با زمزمه‌ها و آوای موسیقی پرواز بال‌ها
پیش آمد و با سایه‌ام همراه شد
پیش آمد و با سایه‌ام همراه شد
پیش آمد و با سایه‌ام همراه شد...
آه! سایه‌ها به هم آمیخت!
آه! سایه‌های جسم با سایه‌های روح یکی شد!
آه! سایه‌های جست‌وجوگر ِآن شب‌های اشک و اندوه!

 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط
www.vandadjalili.com