پیام شما ارسال شد.
بازگشت
ونداد جلیلی نوشته‌های پراکنده
 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط

دو شعر از دابلیو ایچ ئودن

دابلیو ایچ ئودن



  1. هفت شعر کوتاه (خوآن رامون خیمنس)
  2. دو شعر (رافائل آلبرتی)
  3. رقص فرشته‌ی کوچک (ویوله‌تا پارا)
  4. بخشی از شعر موهبات (پی‌یر پائولو پازولینی)
  5. بخشی از شعر خاکستر گرامشی (پی‌یر پائولو پازولینی)
  6. مریلین (پی‌یر پائولو پازولینی)
  7. دزدان (پی‌یر پائولو پازولینی)
  8. خلسه‌ی خاک (گلائوبه روشا)
  9. طغیان، بیا (فدریکو گارسیا لورکا)
  10. قاصدان سیاه (سزار وایه‌خو)
  11. صورت‌ات تراشیده از سنگ... (چزاره پاوزه)
  12. فلوت تیره‌ی پشت (پیش‌گفتار) (ولادیمیر مایاکوفسکی)
  13. بازگشت به هفده‌سالگی (ویوله‌تا پارا)
  14. چند پرسش (برتولت برشت)
  15. اقاقیا (نیکانور پارا)
  16. شعر گوتان از خوآن خلمان (خوآن خلمان)
  17. شبانه‌ی خوزه آسونسیون سیلوا (خوزه آسونسیون سیلوا)
  18. دو شعر از دابلیو ایچ ئودن (دابلیو ایچ ئودن)
دو شعر از دابلیو ایچ ئودن

بعضی اشعار دابلیو ایچ ئودن حس‌وحالی دارد. اشعار او اغلب ساده، آهنگین و قافیه‌دار است و چه بهتر که به‌زبان اصلی خوانده شود. اما مفاهیم اشعار نیز گاه آن‌قدر گیرا هست که شاید خواندن ترجمه‌شان هم خالی از لطف نباشد. بنابراین ترجمه‌ی سردستی دو قطعه از اشعار او:

آن که عاشق‌تر است

ستارگان بلند را نظاره می‌کنم
خوب می‌دانم
از بود و نبود من هیچ باک‌شان نیست
در زمین اما هوشیاری شرط است
باید از انسان و حیوان هراسید

چه می‌کردیم اگر ستارگان به‌شوق ما فروزان بودند
آن‌سان که قلب ما را یارای چنان شوری نبود؟
عشق‌مان چون یکی نمی‌شود
بگذار
آن که عاشق‌تر است من باشم

من ام آن مدعی ستایش ستارگان
هم‌آنان که دل‌شان از سنگ است
اما اکنون که می‌بینم‌شان
دل‌ام را از شوق دیدار دوباره‌شان سرشار نمی‌یابم

اگر ستارگان یک‌سره ناپدید شوند
یا بمیرند
سرانجام شبی
به آسمان تهی نگاه خواهم کرد
چنان تاریکی مطلق و رفیع را
در دل احساس خواهم کرد.

***

بلوز تشییع‌جنازه

ساعت‌ها را از کار بیاندازید، تله‌فون‌ها را بکشید
به‌استخوانی پرمغز سگ را ساکت کنید
پیانوها را خاموش کنید، خفه کنید طبل‌ها را
تابوت بیاورید، بگویید عزاداران بیایند

هواپیماها را مویه‌کنان به هوا بفرستید
که بر آسمان بنویسند «او مرده است.»
طوقی بر گردن سفید کبوتران رها بیاندازید
دست‌کش‌های سیاهی از کتان به دست ماموران پلیس راه‌نمایی و رانندگی بپوشانید

او شمال من بود، جنوب من بود، غرب و شرق من بود
روزهای کاری‌ام بود، استراحت روز جمعه‌ام بود
ظهرم بود، نیمه‌شب‌ام بود، حرف‌ام بود، ترانه‌ام بود
خوش‌خیال بودم که عشق جاودانه می‌ماند

دیگر کی ستاره‌ها را می‌خواهد؟ همه را خاموش کنید
ماه را در پس‌تویی پنهان کنید، خورشید را پیاده کنید
دریا را دور بریزید و جنگل را جارو کنید
دیگر خوبی معنایی ندارد.

 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط
www.vandadjalili.com