پیام شما ارسال شد.
بازگشت
ونداد جلیلی نوشته‌های پراکنده
 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط

تأثیرپذیری ساختاری از زبان‌های خارجی؟



  1. حلبی‌آباد
  2. کوبو آبه و نقابِ چهره‌داران
  3. تونی اردمان و مردی به نام اووه
  4. در باب ناپدیدی
  5. پازولینی؛ زندگی در شعر
  6. رد گم یا گام‌های گم‌شده؟
  7. درنگی در آخرین فیلم روی اندرسون
  8. چرا نباید آثار کافکا را خواند
  9. وقت سکوت
  10. جست‌وجوی حقیقت در مجاز
  11. تأثیرپذیری ساختاری از زبان‌های خارجی؟
  12. زبان و حقیقت در دشمن، نوشته‌ی کوتسی
  13. سرخ‌پوست خوب
  14. موبی دیک یا وال سفید
  15. نظریه‌ی طبقه‌ی تن‌آسا
  16. اجازه بدهید درست بنویسیم ۲
  17. ادبیات بازاری
  18. فرزندخوانده
  19. رسوخ کلیشه در فرهنگ
  20. سکوت گویای ستسوکو هارا
  21. آخرین ستاره‌ی آسمان شب
  22. اجازه بدهید درست بنویسیم
  23. تعقیب
  24. نظری به خصوصیات فرمال رد گم
  25. کاش من این کتاب را نوشته بودم
  26. زندگی خصوصی درختان
  27. شیوایی زبان فارسی: ابزارهای نویسنده و معیارهای مخاطب
  28. بریده‌هایی از فیلم «مذکر مونث»، ساخته‌ی ژان‌لوک گودار، ۱۹۶۶
  29. جنبش‌های موسیقی فیلم در سینمای غیرصنعتی
  30. سه گرایش در نثر داستانی مدرن
  31. بخشی از کتاب ۲۶۶۶
  32. یاکوب فون گونتن
  33. قفسم برده به باغی...
تأثیرپذیری ساختاری از زبان‌های خارجی؟

دغدغه‌های علاقه‌مندان به زبان فارسی درباره‌ی آسیب‌های تأثیرپذیری نسنجیده و بلکه ناآگاهانه از زبان‌های خارجی، که اغلب ریشه در استنتاجات منطقی دارد، عموماً، هرچند نه همیشه، در قالبی اخلاقی بیان شده است. بیش‌تر گفته‌اند که زبان از دست می‌رود و تضعیف می‌شود و قابلیت‌های هزاران ساله‌اش به محاق می‌رود و فریاد وااسفا سر داده‌اند و کیست که به ایشان حق ندهد. عموماً مثال‌هایی آورده‌اند از آسیب‌هایی که به زبان وارد شده و بعضاً اشاره‌هایی نیز به ساختارهای وارداتی بی‌پایه کرده‌اند. این‌ها همه به‌جاست و درست می‌نماید. اما، می‌توان این بحث را از زاویه‌ای مستقل از اخلاقیات نیز پی گرفت. می‌توان فرض بر این گذاشت که واردات از هر زبانی، اگر به اعتلا و گسترش گنجایش‌های زبانی منتهی شود، نه‌فقط آسیبی به زبان فارسی نمی‌رساند بلکه مایه‌ی رشدش نیز می‌شود و البته غیر از این هم نیست و چنان نمونه‌هایی در تاریخ زبان کم نبوده است.
به منظور اشاره‌ای کوتاه به این بحث که در حوصله‌ی این یادداشت باشد، خوب است از میان همه‌ی زبان‌های خارجی تأثیرگذار زبان انگلیسی را برگزینیم که انصافاً طی نیم‌قرن گذشته یک‌تنه بسیار بیش‌تر از سایر زبان‌ها در زبان ما اثر گذاشته است. قصد ما این است که تا حدی نشان بدهیم هر گونه تغییر ساختاری در زبان مضر است. بنابراین، خوب است ابتدا اشاره‌ای به بعضی خصوصیات ساختاری زبان انگلیسی بکنیم مستقل از تأثیراتی که در زبان فارسی بگذارد یا نگذارد.


صرف فعل
اگر ریشه‌ی یکی از افعال زبان انگلیسی را به معادل فارسی‌اش برگردانیم و طبق منطق زبان انگلیسی صرفش کنیم، بخشی از موضوع خودبه‌خود روشن می‌شود. فعل خوابیدن «to sleep» را برمی‌گزینیم تا مثالی زده باشیم.
ابتدا صرف وجه مضارع ساده‌ی فعل به زبان فارسی:

(من) خوابم، (تو) خوابی، (او) خوابد، (ما) خوابیم، (شما) خوابید، (ایشان) خوابند

حال اگر معادل ریشه‌ی فعل را برداریم و به منطق زبان انگلیسی در وجه مضارع ساده صرفش کنیم، به این رشته می‌رسیم:

(من) خواب، (تو، شما) خواب، (او) خوابد، (ما) خواب، (ایشان) خواب

چنان که مشاهده می‌شود کل وجه مضارع ساده به دو صیغه‌ی «خواب» و «خوابد» صرف می‌شود و در واقع اطلاق عنوان «رشته» به آن اندکی مبالغه است.
وجه مضارع التزامی در زبان فارسی:

(من) بخوابم، (تو) بخوابی، (او) بخوابد، (ما) بخوابیم، (شما) بخوابید، (ایشان) بخوابند

وجه مضارع التزامی در زبان انگلیسی:
[ندارد و گاهی معادل‌هایی با استفاده از افعال معینی از قبیل «let» و «may» و «should» می‌سازند تا چنان منظورهایی را بیان کنند و گاه از صیغه‌ی گذشته‌ی ساده استفاده می‌کنند، مثلاً: «It is about time you came.»]
وجه امری رایج در زبان فارسی:

(تو) بخواب! (شما) بخوابید!

وجه امری در زبان انگلیسی:

(تو، شما) خواب!

وجه گذشته‌ی ساده در زبان فارسی:

(من) خوابیدم، (تو) خوابیدی، (او) خوابید، (ما) خوابیدیم، (شما) خوابیدید، (ایشان) خوابیدند

وجه گذشته‌ی ساده در زبان انگلیسی:

(من، تو، او، ما، شما، ایشان) خوابید

وجه ماضی نقلی در زبان فارسی:

(من) خوابیده‌ام، (تو) خوابیده‌ای، (او) خوابیده است، (ما) خوابیده‌ایم، (شما) خوابیده‌اید، (ایشان) خوابیده‌اند

وجه ماضی نقلی در زبان انگلیسی:

(من، تو، ما، شما، ایشان) خوابیده‌اند، (او) خوابیده است
...
می‌توان این روش را به سایر وجه‌های فعل نیز بسط داد و به نتایج مشابهی رسید.
آشکارترین نتیجه‌ای که از این مقایسه برمی‌آید نمایان‌تر بودن حالت کاربردی زبان انگلیسی است، گویا این زبان را صرفاً به قصد رفع نیاز ارتباطی طرح ریخته‌اند و در صرف فعل ساده‌ترین و کاربردی‌ترین، و بنابراین غیرادبی‌ترین و شاید بشود گفت سطحی‌ترین، چاره‌ی کار را برگزیده‌اند. نتیجه‌ی آشکار دیگر وابستگی اجباری فعل در زبان انگلیسی به ذکر فاعل است. یعنی آن‌طور که در فارسی می‌توان گفت «خوابیدم»، در انگلیسی نمی‌توان، و الزاماً باید گفت: «من خوابیدم»، که همان‌طور که ما می‌دانیم این «من» گفتن‌ها در زبان فارسی نشانه‌ی نخوت است و برگرداندن این‌همه من به فارسی با منطق زبان فارسی جور نیست.

اسناد شخصیت به افراد و اشیا
در زبان فارسی به افراد و اشیا شخصیت‌هایی می‌دهند، به هر کدام مطابق با استعدادش. اگر مخاطب خودمانی باشد، آشنا باشد، حقیر باشد، دون باشد و غیره، او را «تو» خطاب می‌کنند. اگر مخاطب رسمی باشد، غریبه باشد، والارتبه باشد و غیره، او را «شما» خطاب می‌کنند. مخاطبان جمع را «شما» خطاب می‌کنند و آن‌گاه که قصد توبیخ دارند، قصد ایجاد فاصله دارند یا مقاصد دیگری که می‌توان دریافت‌شان، آن‌ها را «شمایان» خطاب می‌کنند و آن‌گاه که قصد تأکید بر صمیمیت یا خطاب کردن گروهی دارند به گونه‌ای که تک‌تک‌شان به خود بگیرند، «شماها» می‌آورند.
زبان انگلیسی مخاطب را هر که باشد و هرچه باشد، به یک ضمیر خطاب می‌کند که می‌توان آن را به «تو» یا «شما» برگرداند. مثل این است که مادر کودکش را «شما» خطاب کند و مرید مرادش را «تو». این را نمی‌توان از «ساختار» زبان انگلیسی فهمید، درک تمایز معنایی این کلمه‌ی «توشما» در ذهن استنتاجی گوینده و شنونده‌ی زبان صورت می‌گیرد نه در ساختار زبان.
زبان فارسی در اشاره به شخصیتی محترم صیغه‌ی جمع به کار می‌زند: «حضرت فرمودند...» و به جای «او» «ایشان» می‌آورد، زبان انگلیسی این قابلیت را ندارد. پادشاه و گردن‌کلفت در زبان فارسی خودش را «ما» خطاب می‌کند، کسی که می‌خواهد فروتنی کند خودش را «ما» خطاب می‌کند، کودک در حضور معلم در اشاره به خودش از ضمیر «ما» استفاده می‌کند، زبان انگلیسی این قابلیت را ندارد.
زبان فارسی در اشاره به فاعل جمع بی‌جان که جانی ندارد تا فاعلی راستین باشد، صیغه‌ی مفرد به کار می‌برد: «سال‌ها از آن روز گذشته است.» یا حتا عبارت چارواداری «پشم‌هایم ریخت!» که از هر گونه صنعت ادبی و چه‌وچه بری است. زبان انگلیسی این قابلیت را ندارد و عموماً از وجه مجهول استفاده می‌کند تا حس‌وحالی مشابه دربیاورد.

افعال انعکاسی
افعال انعکاسی از جمله قابلیت‌های ساختاری زبان است. به بیانی ساده و قدری تقریبی می‌توان گفت از جمله کاربردهای افعال انعکاسی استخراج فعل لازم از فعل متعدی، استخراج فعل فعال از عمل منفعل، افزایش صراحت و شیوایی جمله، ساده‌سازی بیان و حذف مؤلفه‌های غیرضروری از جمله است. مثال بزنیم.
می‌شود از چند زاویه به جمله‌ی «نمره‌هایت تلاشت را معلوم می‌کند.» نگاه کرد. مثلاً از زاویه‌ی تأثیر تلاش کردن در نمره آوردن، یا از زاویه‌ی در نظر گرفتن خصیصه‌ی شاخصه‌گون نمره‌ها که میزان تلاش کردن را مشخص می‌کند. حال اگر فرد بخواهد صرفاً به مسأله‌ی میزان تلاش کردن بدون لو دادن یا آوردن شاخص اشاره کند، ممکن است بگوید: «تلاشت معلوم می‌شود.» یعنی از فعل ترکیبی «معلوم کردن» فعل انعکاسی «معلوم شدن» استخراج می‌شود، که البته ترتب و توالی لزوماً از این قرار نیست و صرفاً می‌شود این‌طور فرض کرد.
از جمله قابلیت‌های دیگری که فعل انعکاسی دارد، طرح کردن موضوعی بدون اشاره به فاعل فعال است. مثلاً می‌توان گفت «گرما بستنی را آب کرد.» یا گفت «بستنی آب شد.» در جمله‌ی دوم البته بستنی فاعل دستوری است، اما فاعلی منفعل است که نمود فعال بودن گرفته، یعنی هرچند بستنی خودش را آب نکرده است، اما امکانات زبان فارسی به ما اجازه می‌دهد موقعیت فاعلی کاذب برای بستنی فراهم بیاوریم تا زبان شیواتر باشد.
این قابلیت ساختاری در بسیاری زبان‌ها، از جمله فارسی، اسپانیایی، آلمانی و فرانسه وجود دارد. ساختار زبان انگلیسی از قابلیت ساختاری چنان افعالی بی‌بهره است. افعالی در زبان انگلیسی هست که معنای انعکاسی دارد، اما این افعال انعکاس را در معنا عیان می‌کند و نه در ساختار. بنابراین در این زبان عموماً، گذشته از استفاده از افعال تداعی‌کننده‌ی معنای انعکاسی از قبیل «become» و «get» و «grow»، از صیغه‌ی مجهول استفاده می‌کنند که چنان که همه می‌دانیم معمول‌ترین ساختار جمله را در زبان انگلیسی صورت می‌بندد. مثلاً می‌گویند «The heat defrosted the ice-cream. » و نیز می‌گویند «The ice-cream was defrosted.»، حالت سوم استفاده از افعالی است که معنای انعکاسی دارد: «The ice-cream thawed.» حالا ممکن است رندی دربیاید که چه فرقی میان «بستنی آب شد» و «The ice-cream was defrosted» هست؟ فرق اساسی هست از این قرار که در فارسی نمی‌گویند «بستنی آب‌کرده شد.» که معادل دقیق جمله‌ی انگلیسی است. دقت کنیم که مسأله بررسی تفاوت‌های ساختاری دو زبان است، نه مقایسه‌ی شبه‌اخلاقی آن‌ها و بهتری یا بدتری یکی‌شان.
این تفاوت ساختاری از جمله تفاوت‌های مهم زبان فارسی و انگلیسی است، ساختار زبان انگلیسی از این جنبه آشکارا در مقایسه با ساختار زبان فارسی کمبود دارد و هر گونه تأثیری که از این لحاظ در زبان ما بگذارد قطعاً مضر و آسیب‌رسان است و هیچ مایه‌ی غنای زبان نمی‌شود. البته تأثیر هم گذاشته است و استفاده‌ی گسترده از صفت مفعولی، از میانجی‌های من‌درآوردی مثل «توسط»، «به توسط» و «از سوی» و صیغه‌ی مجهول از جمله اثراتش است.

برخی انواع جمله‌ی مرکب
در زبان انگلیسی و اغلب زبان‌های غربی دیگر پایه و پیرو جمله‌ی مرکب هر دو به یک زمان می‌آید، اما در زبان فارسی اغلب جمله‌ی پیرو فقط در «شخص» پیرو فاعل است و در زمان عموماً پیرو ترکیب ساختاری است و اغلب به زمان مضارع یا ماضی نقلی، گاه التزامی، بیان می‌شود. مثلاً در انگلیسی می‌گویند «I knew he was a good man.» اما در فارسی می‌گویند «می‌دانستم آدم خوبی است.» و نه «می‌دانستم آدم خوبی بود.»
در انگلیسی می‌گویند «I thought he was going.» اما در فارسی می‌گویند «گمان می‌بردم می‌رود.»
همین‌طور در انگلیسی می‌گویند «I thought he had a gun.» اما در فارسی: «گمان می‌بردم تفنگ داشته باشد.»
در انگلیسی می‌گویند «It was a pity I hadn’t seen her.» اما در فارسی می‌گویند «افسوس می‌خوردم که او را ندیده‌ام.»
در انگلیسی می‌گویند «It was like she had gotten old all of a sudden.» اما در فارسی درست‌تر حالتی است که می‌گویند «گفتی ناگهان پیر شده است.» و نه «گفتی ناگهان پیر شده بود.»

زمان در افعال مودال انگلیسی
افعال مودال در زبان انگلیسی اغلب در زمان‌های مختلف به یک صورت می‌آید، منظور افعالی از قبیل «should»، «might» است. در این زبان زمان وقوع جمله را یک‌سره در فعل اصلی صورت می‌بندند. اما در فارسی معاصر این‌طور نیست. افعال وجهی نیز صرف می‌شود و زمان وقوع جمله به صورت ترکیبی از هر دو فعل تکمیل می‌شود.
در انگلیسی در اشاره به زمان حال می‌گویند «You should go.» اما در فارسی می‌گویند «باید بروی.»
در انگلیسی در اشاره به زمان حال می‌گویند «She might win.» اما در فارسی می‌گویند «ممکن است پیروز شود.»
در انگلیسی می‌گویند «I should have gone.» و در فارسی می‌گویند «بایست رفته باشم.»
در انگلیسی می‌گویند «He might have died.» و در فارسی می‌گویند «ممکن بود مرده باشد.»
نکته‌ی بسیار مهم این‌که «should» و «might» در واقع به‌ترتیب گذشته‌ی «shall» و «may» است. یعنی در واقع دو مثال آخری که آوردیم دقیقاً معادل هم است. پس چرا گفتیم این افعال که در انگلیسی «مودال» می‌نامندشان در زمان‌های مختلف به یک صورت می‌آید؟ نکته در دو مثال قبل از این دو مثال مشهود است. در انگلیسی امروز به جای «You shall go.» می‌گویند «You should go.» و گفتن «She might win» را به جای «She may win» غلط نمی‌شمارند، هرچند هر دو مورد به لحاظ دستور زبان انگلیسی کلاسیک کاملاً بی‌عیب نیست، همان‌طور که به‌کرات از «could» به جای «can» استفاده می‌کنند، بعضاً تا معنای احترام را برسانند. اما این جابه‌جایی و آشفتگی دستوری در فارسی مجاز نیست و کاملاً غلط است. نمی‌توان به جای «باید بروی» گفت «بایست بروی» یا به جای «بایستی رفته باشد» گفت «باید می‌رفت»، چون مورد اول معنایی کاملاً متفاوت دارد و مورد دوم اصلاً غلط است، همان‌طور که نمی‌توان به جای «ممکن است پیروز شود» گفت «ممکن بود پیروز شود» یا برعکس.

افعال محل مناقشه در ترجمه
زبان فارسی زبان فضاها و حجم‌ها و حرکات است. یعنی منطق و ساختار زبان فارسی مفاهیم را به صورت فضا و حرکت و نقاط مختصات در نظر می‌گیرد. این منطق البته در همه‌ی زبان‌ها تا حدی هست اما نه تا آن‌جا که در فارسی می‌بینیم. بنابراین، در کاربرد صحیح افعال و حروف اضافه می‌باید این خصیصه‌ی اساسی زبان فارسی را در نظر گرفت. عموماً فعل در این کاربرد فضایی و حرکتی نقشی مهم دارد. بنابراین توجه کنیم که در ترجمه‌ی افعال از زبان انگلیسی به فارسی چه تغییراتی ضروری است. دو گونه‌ی رایج در نثر امروز از کاربرد افعال مترادف با اندیشیدن که با این خصیصه‌ی زبان فارسی سازگار نیست و وارداتی است: ۱. نوشتن «به چیزی فکر کردن» به جای «در فکر چیزی بودن»؛ ۲. نوشتن «درباره‌ی موضوعی اندیشیدن» به جای «در موضوعی تأمل کردن» یا «در اندیشه‌ی موضوعی درنگ کردن».
شماری از افعالی که ترجمه‌شان دقتی مضاعف می‌برد این موارد است:
فعل can: این فعل در انگلیسی علاوه بر توانستن به معانی ممکن بودن، قادر بودن، اجازه داشتن یا مجاز بودن و غیره نیز به کار می‌رود. در واقع، در بسیاری موارد، ترجمه‌ی آن به توانستن صحیح نیست.
مثلاً جمله‌ی «The weather can’t get worse» را در نزدیک‌ترین حالات ترجمه به «هوا از این خراب‌تر نمی‌شود» یا «امکان ندارد هوا از این خراب‌تر شود» یا حتا «هوا از این خراب‌تر کسی ندیده است» ترجمه می‌کنند، نه «هوا نمی‌تواند بدتر شود». یعنی مفهوم این فعل در این‌جا امکان است نه توانایی.
فعل belong: عموماً این فعل را به‌راحتی به «تعلق داشتن» ترجمه می‌کنند و عموماً این ترجمه اشتباه است.
مثلاً «I don’t belong here» را باید به «این‌جا جای من نیست» ترجمه کرد، نه «من به این‌جا تعلق ندارم».
فعل take: این فعل در بسیاری موارد به معنای «گرفتن» یا «برداشتن» است، اما در بسیاری موارد معنایی دیگر می‌دهد.
مثلاً «take a shower» را نباید «دوش گرفتن» ترجمه کرد، یا «take a taxi» را «تاکسی گرفتن»، همان‌طور که «take a plane» را «هواپیما گرفتن» ترجمه نمی‌کنیم.
این فعل برداشت‌های اشتباه دیگری نیز پدید می‌آورد.
فعل must: این فعل را عموماً به «بایستن» برمی‌گردانند و عموماً درست نیست. پروفسور چامسکی که مردی روشن‌فکر است و بیش از آن‌که بخواهد خلاقیت و نوآوری‌اش را در لباس پوشیدنش نشان بدهد ترجیح می‌دهد آن را در حرف‌ها و بحث‌هایش به کار بگیرد، در چند مصاحبه‌ی اخیری که از او دیده‌ام یک بلوز بافتنی به تن داشت. این موضوع توجه یکی از بینندگان این مصاحبه‌ها را بیش از حرف‌ها و بحث‌های پروفسور چامسکی جلب کرده سبب شده بود ایشان زیر یکی از آن‌ها نظر بدهد که «Mr. Chomsky must love that sweater». اگر این جمله را به «آقای چامسکی باید این بلوز را خیلی دوست داشته باشد» ترجمه کنیم، اشتباه کرده‌ایم. ترجمه‌ی درست جمله این است: «حتماً آقای چامسکی از این بلوز خیلی خوشش می‌آید.» یا «حتماً آقای چامسکی این بلوز را بسیار می‌پسندد.»
از جمله‌ی افعال دیگری که محل مناقشه است می‌توان به «have»، «draw»، خانواده‌ی «get»، «make»، «work»، «seem»، «think»، «grow»، «may»، «let» و... اشاره کرد.

حروف ربط و اضافه‌ی محل مناقشه در ترجمه
کاربرد حروف اضافه در زبان انگلیسی و زبان فارسی دقیقاً مشابه نیست و مثلاً نمی‌توان فرض کرد که فلان حرف اضافه‌ی فارسی همیشه ترجمه‌ی درست فلان حرف اضافه‌ی انگلیسی است.
حرف اضافه‌ی with: عموماً «با» ترجمه می‌شود، اما این ترجمه همیشه صحیح نیست. مثلاً ترکیب «with care» را اغلب می‌باید «به دقت» ترجمه کرد، «with all my heart» را «از ته دل». گاهی نیز باید این حرف اضافه را به «در» برگرداند.
حرف اضافه‌ی for: این حرف را تقریباً همیشه «برای» ترجمه می‌کنند و اغلب ترجمه‌ی درستی نیست. در بسیاری موارد باید معنای حرف اضافه‌ی «تا» و بعضاً «که»ی مستتر یا موجود را در جمله‌ی برگردان جست.
«I have rented the car for tomorrow at eight o’clock in the morning» را نباید «ماشین را برای فردا ساعت هشت صبح کرایه کرده‌ام» بلکه «فردا از ساعت هشت صبح ماشین کرایه کرده‌ام» ترجمه کرد.
«It’s hard for me to come» را بهتر است به جای «آمدن برایم سخت است» یا حتا «برایم سخت است بیایم»، «سختم است بیایم» ترجمه کرد.
«I lived there for a time» را نباید «برای مدتی آن‌جا زندگی کردم» بلکه «مدتی آن‌جا زندگی کردم» ترجمه کرد.
حرف اضافه‌ی to: این حرف را تقریباً همیشه «به» ترجمه می‌کنند، اما همیشه درست نیست.
«I sent a letter to her» را نباید «نامه‌ای به او فرستادم» بلکه «نامه‌ای برایش فرستادم» ترجمه کرد.
«He explained the issue to me» را نباید «ماجرا را به من توضیح داد» بلکه «ماجرا را برایم توضیح داد» ترجمه کرد.
حرف اضافه‌ی in: این حرف را نباید همیشه «در» ترجمه کرد، گاهی لازم است به «طی»، «میان» و «بر» ترجمه شود.
حرف اضافه‌ی by: این حرف را نباید همیشه «با» ترجمه کرد، گاهی «به» و «تا» معنا می‌دهد.

مسأله این نیست که زبان انگلیسی نقص دارد یا ندارد، به هر حال زبان کاملی است که هرچند عمر کوتاهی دارد (کم‌تر از هزار سال)، آثار درخشانی در قالبش خلق شده است و نمی‌توان به برهان مقایسه‌اش با زبانی دیگر به آن خرده گرفت. مسأله‌ی مد نظر تأثیرگذاری ساختاری این زبان و هر زبان دیگر در زبان فارسی است. این زبان که امکانات ساختاری بسیار محدودتر و دم‌دستی‌تری دارد، آن قابلیت را ندارد که در زبان فارسی که از لحاظ ساختاری از انگلیسی کامل‌تر و پخته‌تر است، تأثیر ساختاری بگذارد.
این تأثیرات ساختاری وقتی اتفاق می‌افتد که نویسنده یا مترجمی هنگام فارسی نوشتن منطق زبان انگلیسی در ذهن دارد و بنابراین ساختار زبان فارسی را به‌غلط ناکافی و بلکه گنگ می‌یابد، دست‌به‌کار انجام دادن واردات نادرست زبانی می‌شود و حتا به دام ترجمه‌ی کلمه به کلمه و تناظر یک به یک می‌افتد. نکته‌ی اصلی این است که کمبود در ذهنیت و روش نثرنویس است نه ساختار زبان مبدأ یا مقصد.
مثلاً در ترجمه‌ی عبارتی به زبان انگلیسی که می‌خواهد مفهومی التزامی بیان کند، ترکیب را به صورت وارداتی و نادرست با «بیایید» یا «بگذارید» شروع می‌کنند که هرچند در پاره‌ای موارد صحیح است، عموماً لغو و ناصحیح است.
مثلاً نوشتن عبارات مشابه «چرا به خانه‌ی ما نرویم؟» به این معنی که «خوب است به خانه‌ی ما برویم».
مثلاً استفاده از روش‌های معرفه‌سازی یا نکره‌سازی به سبک ساختار انگلیسی.
مثلاً مقطع‌نویسی به سبک ساختار انگلیسی و پرهیز از نوشتن جمله‌های بلند یا عجز در این کار. زبان انگلیسی زبان مقطع‌نویسی است و به‌سختی می‌توان در آن جمله‌های بلند نوشت، علت اصلی هم تسلط صیغه‌ی مجهول بر زبان، نبودن وجه التزامی و انعطاف‌ناپذیر بودن موقعیت اجزای جمله است. تحمیل کردن این محدودیت‌ها به نثر فارسی نتیجه‌ی تأثیر ساختاری زبان خارجی است و از قابلیت‌های زبان فارسی می‌کاهد.
مثلاً جابه‌جا کردن‌های بی‌دلیل ارکان جمله.
مثلاً استفاده از صفت به جای قید یا برعکس (گاهی صفتی که در انگلیسی به فاعلی نسبت می‌دهند، در فارسی باید به قیدی تبدیل شود که به فعل ربط پیدا می‌کند، یا برعکس، در پی رعایت نکردن این نکته گاهی این اشتباه پیش می‌آید که صفت و قید را به جای هم به کار می‌برند).
مثلاً متعدی‌پنداری‌های جعلی افعال لازم («امروز را در خانه می‌مانم»).
مثلاً استفاده‌ی افراطی از نشانه‌ی مفعولی لغو آن‌جا که لازم نیست، به استدلالی برگرفته از تأثیر واژگونه‌ی ساختار زبان انگلیسی که به‌کلی نشانه‌ی مفعول ندارد («سرویس خوبی را می‌زند»).
مثلاً استفاده‌ی کلیشه‌ای از بعضی افعال (مثل داشتن) یا بعضی صفت‌ها (مثل خوب و عالی). زبان انگلیسی گویی زبان کلیشه‌هاست. بسیاری صفت‌ها را به معناهای فراوان به کار می‌برند، همین‌طور بسیاری افعال را.
مثلاً استفاده از صفت‌های جعلی و لغو و بی‌معنا (از قبیل لعنتی، کوفتی، جهنمی، لجن‌درمال و...)
مثلاً استفاده از ترکیب‌های گرته‌بردارانه و بی‌معنا (از قبیل با کسی بیرون رفتن، هیچ ایده‌ای نداشتن و...)

این‌ها همه ظاهراً به ما می‌فهماند که هر گاه حس می‌کنیم در نثرنویسی فارسی گرفتار کمبودی در زبان شده‌ایم، می‌باید خاستگاه کمبود را در آمادگی ذهنی‌مان بجوییم نه در ساختار زبان فارسی. بهتر است توانایی‌های ساختاری نثرنویسی خودمان را با خواندن آثار مهم نثر فارسی، آثار کلاسیکی که آسیب‌های ساختاری ندیده است، تقویت کنیم و مهارت‌مان را در نوشتن به جایی برسانیم که هر کلمه‌ای که می‌نویسیم از مجرای خودآگاه ذهن‌مان بگذرد، وگرنه نثرمان دچار کلیشه‌های عمدتاً مضری می‌شود که یکی از آن‌ها تأثیرات ساختاری مضر و وارداتی است که خواسته‌ناخواسته پذیرفته‌ایم‌شان. دقت کنیم که پرمخاطب‌ترین و مکررترین مجراهایی که زبان فارسی را به گوش فارسی‌زبانان می‌رساند، آن‌هایی است که نثرنویسان‌شان از کم‌ترین مهارت‌های دستوری و نگارشی برخوردارند و در ضمن به‌شدت زیر تأثیرات ساختاری از زبان‌های خارجی‌اند، از فیلم‌های سینمایی، برنامه‌های تلویزیونی و آگهی‌های تبلیغاتی گرفته تا کاربران معمولی و اخیراً غیرمعمولی شبکه‌های اجتماعی و ابزارهای ارتباطی شخصی مثل پیامک و موارد مشابه آن که طی سال‌های اخیر با گوشی‌های «هوش‌مند» باب شده و حتا بخشی از آثار نویسندگان نیمه‌حرفه‌ای که در سینما یا ادبیات مشغول به کارند. یا خودمان را در غاری محبوس کنیم که نه متخصصان سلامت روانی و نه ادیبان پیشنهادش نمی‌کنند، یا بدانیم که خواسته‌ناخواسته در معرض این آسیب‌های ساختاری‌ایم و اگر نثرنویسی‌مان در تراز خودآگاه ذهن‌مان انجام نشود، لاجرم گرفتار مضرات این آسیب‌ها خواهیم شد.

 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط
www.vandadjalili.com