پیام شما ارسال شد.
بازگشت
ونداد جلیلی نوشته‌های پراکنده
 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط

اجازه بدهید درست بنویسیم ۲



  1. حلبی‌آباد
  2. کوبو آبه و نقابِ چهره‌داران
  3. تونی اردمان و مردی به نام اووه
  4. در باب ناپدیدی
  5. پازولینی؛ زندگی در شعر
  6. رد گم یا گام‌های گم‌شده؟
  7. درنگی در آخرین فیلم روی اندرسون
  8. چرا نباید آثار کافکا را خواند
  9. وقت سکوت
  10. جست‌وجوی حقیقت در مجاز
  11. تأثیرپذیری ساختاری از زبان‌های خارجی؟
  12. زبان و حقیقت در دشمن، نوشته‌ی کوتسی
  13. سرخ‌پوست خوب
  14. موبی دیک یا وال سفید
  15. نظریه‌ی طبقه‌ی تن‌آسا
  16. اجازه بدهید درست بنویسیم ۲
  17. ادبیات بازاری
  18. فرزندخوانده
  19. رسوخ کلیشه در فرهنگ
  20. سکوت گویای ستسوکو هارا
  21. آخرین ستاره‌ی آسمان شب
  22. اجازه بدهید درست بنویسیم
  23. تعقیب
  24. نظری به خصوصیات فرمال رد گم
  25. کاش من این کتاب را نوشته بودم
  26. زندگی خصوصی درختان
  27. شیوایی زبان فارسی: ابزارهای نویسنده و معیارهای مخاطب
  28. بریده‌هایی از فیلم «مذکر مونث»، ساخته‌ی ژان‌لوک گودار، ۱۹۶۶
  29. جنبش‌های موسیقی فیلم در سینمای غیرصنعتی
  30. سه گرایش در نثر داستانی مدرن
  31. بخشی از کتاب ۲۶۶۶
  32. یاکوب فون گونتن
  33. قفسم برده به باغی...
اجازه بدهید درست بنویسیم ۲

آن‌چه در پی می‌آید موارد دیگری از غلط‌های رایج در نثر فارسی امروز است. اگر فرصتی باشد به‌مرور پی این بحث را خواهم گرفت و موارد دیگری را مطرح خواهم کرد که طی مطالعات و کارهای خود به آن‌ها برخورده‌ام. عجالتاً چند مورد که امروز بسیار رایج است.

تفاوت «هستن» با «استن»:
یکی از غلط‌های رایج استفاده‌ی این دو فعل به جای یک‌دیگر است، عموماً اولی به جای دومی.
در زبان فارسی امروز صیغه‌ی مضارع مورد اول به این ترتیب صرف می‌شود: هستم، هستی، هست، هستیم، هستید، هستند.
و فعل دوم: ام، ای، است، ایم، اید، اند.
بهتر است با مثال و قیاس به موضوع بپردازیم:

۱. من پزشک هستم. (غلط)
۲. من پزشک‌ام. (درست)
معنای دقیق جمله‌ی اول تقریباً از این قرار است: من پزشک وجود دارم.

۱. ممکن است بیاید، ممکن هم هست که نیاید. (غلط)
۲. ممکن است بیاید، این امکان هم هست که نیاید. (درست)
۳. ممکن است بیاید، این هم ممکن است که نیاید. (درست)
به استدلال قبل می‌توان متوجه مشکل جمله‌ی اول شد. همین‌طور در دو جمله‌ی زیر:

۱. ما ایرانی هستیم. (غلط)
۲. ما ایرانی‌ایم. (درست)

بنابراین با توجه به تفاوت معنایی این دو فعل نمی‌توان آن‌ها را به جای هم به کار برد، مگر در استثناهایی از قبیل «یاد کسی بودن»: «یادم است تو هم بودی.» درست است، یعنی این خاطره را دارم که تو بودی. «یادم هست که تو بودی.» هم درست است، یعنی تصویر بودن تو در حافظه‌ام (در یادم) هست و «در» حذف شده است، هرچند مورد اول مناسب‌تر است.

استفاده از فعل «بایستن» برای بیان احتمال قوی:
از جمله غلط‌های رایجی که با گرته‌برداری از زبان‌های غربی شایع شده استفاده از فعل بایستن برای بیان احتمال قوی یا احتمال قریب به یقین است.
۱. او باید برادر محسن باشد. (غلط)
۲. گمان می‌برم برادر محسن باشد. (درست)
۳. حتم دارم برادر محسن است. (درست)
جمله‌ی اول یعنی اگر بنده‌ی خدایی که موضوع جمله است برادر محسن نباشد کارش زار است. یعنی اجباری هست که او برادر محسن باشد و ربطی به احتمال ندارد. اما جمله‌های دوم و سوم یعنی گوینده گمان می‌برد یا حتم دارد او برادر محسن است، خواه باشد و خواه نباشد.
نباید فراموش کرد که «حتم داشتن» و «حتماً» در فارسی صرفاً قطعیت موضوع را از زاویه‌ی دید گوینده بیان می‌کند. ممکن است گوینده یقین داشته باشد، اما یقین‌اش درست نباشد.

حسن باید تا یک ساعت بعد این‌جا باشد.
این جمله یعنی بر حسن فرض است که تا یک ساعت پس از بیان جمله خود را به محل مذکور برساند، این معنا در جمله نیست که احتمالاً، یا قاعدتاً یا حتماً حسن تا یک ساعت بعد به محل مذکور خواهد رسید.

«دانستن» با «شمردن»، «برشمردن»، «پنداشتن»، «انگاشتن»، «شناختن»:
استفاده از مورد اول به جای موارد بعدی یکی دیگر از غلط‌های رایجی است که با گرته‌برداری از زبان‌های غربی وارد زبان شده است.

آن‌ها تفریح را بخشی از زندگی نمی‌دانند. (غلط)
آن‌ها تفریح را بخشی از زندگی نمی‌شمارند. (درست)
آن‌ها تفریح را بخشی از زندگی نمی‌پندارند. (درست)
دانستن یعنی آگاه بودن، باخبر بودن، معنای برداشت شخصی یا ذهنی را نمی‌توان با فعل دانستن بیان کرد.

ما او را آدم خوبی می‌دانستیم. (غلط)
ما او را آدم خوبی می‌انگاشتیم. (درست)
ما او را آدم خوبی می‌پنداشتیم. (درست)
ما او را آدم خوبی می‌شناختیم. (درست)
باید توجه داشت که در فارسی، برخلاف شماری از زبان‌های غربی، دانستن با شناختن مترادف نیست.

«غافل‌گیر شدن»، «جا خوردن»، «تکان دادن»:
غافل‌گیر شدن در ساحت محاوره مقبول است، اما در ساحت زبان معیار بهتر است از افعال دوم و سوم استفاده شود.

وقتی حسن را دیدم غافل‌گیر شدم. (در ساحت معیار غلط است)
وقتی حسن را دیدم جا خوردم. (در ساحت معیار درست است)

دیدن فقر آن‌همه آدم غافل‌گیرم کرد. (در ساحت معیار غلط است)
دیدن فقر آن‌همه آدم تکان‌ام داد. (در ساحت معیار درست است)

«باور شدن»، «باورکردنی»، «باورنکردنی»:
اصولاً بهترین حالت استفاده از فعل «باور شدن» است. اگر نویسنده ناگزیر باشد، می‌تواند در مواردی از کلمه‌ی «باورکردنی» استفاده کند، هرچند به‌شدت از شیوایی کلام می‌کاهد و به هر حال چندان صحیح نیست، زیرا غرابت از موضوعی است که باور «نمی‌شود»، نه از فاعلی که باور «نمی‌کند». «باور کردن» بر حالتی دلالت دارد که کسی موضوعی را سوای آن‌که صحت داشته یا نداشته باشد، «باور» خود بکند، یعنی آن موضوع باورش بشود. یعنی فرد دخالتی در بدل شدن موضوع مذکور به «باورش» دارد. بنابراین در اشاره به موضوعی غریب که به‌سختی باور فرد می‌شود، استفاده از دخالت فاعلانه‌ی خود فرد قدری بی‌محل به نظر می‌رسد و «باور کردن» بیش‌تر مناسب حالتی به نظر می‌رسد که بخواهند معیارها و قضاوت شخصی فاعل را در بدل شدن موضوع به باورش، به ذهن خواننده تداعی کنند.
«باورنکردنی» به‌کلی غلط است و گرته‌برداری از زبان‌های غربی.
یعنی بهتر است بگوییم «باورم نمی‌شد» یا حتا «نمی‌شد باور کرد» تا بگوییم «باورکردنی نبود» و نباید بگوییم «باورنکردنی بود».

«اعتراف کردن»، «اقرار کردن»
اعتراف کردن و اقرار کردن معنایی قضایی و جنایی به ذهن متبادر می‌کند و هرگاه چنان چیزی مد نظر گوینده باشد، در صورت فراهم بودن شرایط جمله، می‌توان از آن‌ها استفاده کرد.

اعتراف می‌کنم من او را کشته‌ام. (درست، اگر در محکمه‌ای باشد)
اقرار می‌کنم کیف پول‌اش را من برداشته‌ام. (درست، اگر در محکمه‌ای باشد)
اعتراف می‌کنم دیشب کمی دیر خوابیدم. (غلط)
اقرار می‌کنم دو روز است چیزی نخورده‌ام. (غلط)
در اشاره به موضوعی معمولی و روزمره، یا حتا غیرمعمولی اما شخصی و غیرقضایی و غیرجنایی، استفاده از اعتراف کردن و اقرار کردن گرته‌برداری از زبان‌های غربی است، آن هم وقتی معادلی بسیار زیبا و شیوا برای این مفهوم در زبان فارسی داریم:

از شما چه پنهان دیشب کمی دیر خوابیدم.
راست‌اش را بخواهی دو روز است چیزی نخورده‌ام.

اجازه بدهید درست بنویسیم

 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط
www.vandadjalili.com