پیام شما ارسال شد.
بازگشت
ونداد جلیلی نوشته‌های پراکنده
 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط

اجازه بدهید درست بنویسیم



  1. حلبی‌آباد
  2. کوبو آبه و نقابِ چهره‌داران
  3. تونی اردمان و مردی به نام اووه
  4. در باب ناپدیدی
  5. پازولینی؛ زندگی در شعر
  6. رد گم یا گام‌های گم‌شده؟
  7. درنگی در آخرین فیلم روی اندرسون
  8. چرا نباید آثار کافکا را خواند
  9. وقت سکوت
  10. جست‌وجوی حقیقت در مجاز
  11. تأثیرپذیری ساختاری از زبان‌های خارجی؟
  12. زبان و حقیقت در دشمن، نوشته‌ی کوتسی
  13. سرخ‌پوست خوب
  14. موبی دیک یا وال سفید
  15. نظریه‌ی طبقه‌ی تن‌آسا
  16. اجازه بدهید درست بنویسیم ۲
  17. ادبیات بازاری
  18. فرزندخوانده
  19. رسوخ کلیشه در فرهنگ
  20. سکوت گویای ستسوکو هارا
  21. آخرین ستاره‌ی آسمان شب
  22. اجازه بدهید درست بنویسیم
  23. تعقیب
  24. نظری به خصوصیات فرمال رد گم
  25. کاش من این کتاب را نوشته بودم
  26. زندگی خصوصی درختان
  27. شیوایی زبان فارسی: ابزارهای نویسنده و معیارهای مخاطب
  28. بریده‌هایی از فیلم «مذکر مونث»، ساخته‌ی ژان‌لوک گودار، ۱۹۶۶
  29. جنبش‌های موسیقی فیلم در سینمای غیرصنعتی
  30. سه گرایش در نثر داستانی مدرن
  31. بخشی از کتاب ۲۶۶۶
  32. یاکوب فون گونتن
  33. قفسم برده به باغی...
اجازه بدهید درست بنویسیم

بعضی گونه‌های غلط‌نویسی در نثر فارسی امروز به معیار تبدیل شده است، چنان که بسیار پیش می‌آید نویسندگان، مترجمان و ویراستاران از این خطاها بگذرند و بلکه حتا با تصحیح‌شان مخالفت کنند. بنابراین مخاطب آثار نثر فارسی امروز، که طبیعتاً از خواندن این آثار نثر می‌آموزد، به‌سختی می‌تواند غلط و صحیح را از هم تمیز دهد و چه بسا برای آموختن بسیاری اصول صریح نگارش و دستور و ساختار زبان فارسی زحمت‌های فراوان متحمل شود. این گرایش رسمی به غلط‌نویسی احتمالاً با مقاله‌ی مشهور آقای محمدرضا باطنی، «اجازه بدهید غلط بنویسیم»، پا گرفت که در مخالفت با کتاب «غلط ننویسیم» آقای ابوالحسن نجفی نوشت، کتابی که خود اشکالاتی داشت. نکته این است که نمی‌توان زبان را به نگاهی انتزاعی بررسی کرد. زبان به فرهنگ متصل است، فرهنگ را با خود جابه‌جا می‌کند و وقتی اصالت زبان را با «مجوز غلط‌نویسی» بر باد فنا دهیم که صرفاً کار را برای بازاریان راحت‌تر می‌کند، چوب حراج به فرهنگ زده‌ایم و برخلاف تصور طرف‌داران «غلط‌نویسی»، گل‌زار استعدادها نه شکوفا که برهوتی غم‌ناک می‌شود. نمی‌توان زبان را با منطق زبانی دیگر، هر زبان بی‌گانه، ارزیابی و تحلیل کرد، تغییرات زبان باید بسیار آهسته و تکاملی باشد، نباید ساختاری باشد و باید با کلیت خود زبان و قواعدش هم‌آهنگ باشد نه آن زبانی که چیزی از آن به زبان خود وارد می‌کنیم. آن‌چه در پی می‌آید درباره‌ی چند مورد مختصر از نمونه‌های «غلط‌نویسی» است که گویا کاملاً باب شده است.

مسأله‌ی وجه التزامی
از جمله تفاوت‌های اساسی زبان فارسی و زبان انگلیسی وجه التزامی است. می‌شود گفت فعل در زبان انگلیسی «وجه» التزامی ندارد. یعنی در بازگرداندن بسیاری جمله‌ها از انگلیسی به فارسی باید ترکیبی را که بیان شده به وجه التزامی برگرداند که در متن اصلی وجود ندارد. یکی از مشکلاتی که بی‌توجهی به این مسأله ایجاد می‌کند ترکیب‌های نادرست، بی‌قواره و غیرمنطقی از قبیل استفاده‌های بی‌جا از کلمه‌ی «برای» و مصدر فعل است. حریف می‌نویسد: «چیزی برای گفتن ندارم.» این ترکیب البته انگلیسی است. با منطق زبان انگلیسی هم‌خوانی دارد، که از زاویه‌ی منطق زبان فارسی بسیار مضحک است، و در آن زبان اشکالی ایجاد نمی‌کند. انگلیسی‌زبان جماعت از کلمه‌ی «چیز» به معنای «شی»، «امر»، «موضوع»، «موجود»، «یارو»، «مسأله» و... استفاده می‌کند، فارسی‌زبان اما از «چیز» عموماً معنای «شی» و «امر مجهول» استخراج می‌کند. انگلیسی «چیز برای» گفتن، خوردن، درباره‌اش صحبت کردن، نوشیدن و انواع افعال دیگر «دارد»، اما فارسی‌زبان در شبیه‌ترین ترکیب ممکن «حرفی دارد که بزند»، «خوراکی دارد که بخورد»، «موضوع صحبت دارد»، «نوشابه‌ای دارد که بنوشد» و...
اگر ما وجه التزامی را فراموش کرده به جای «حرفی ندارم که بزنم» بنویسیم «حرفی برای گفتن ندارم»، هیچ به «غنا»ی زبان فارسی «کمک» نکرده‌ایم بلکه به زبان آسیب و «ضرر» زده‌ایم.

حرف اضافه
۱. اگر یک نفر فارسی‌زبان انگلیسی‌دان جایی این عبارات را بخواند، جز چند اشتباه کوچک در انتخاب کلمه یا معرفه‌سازی‌های نادرست چیز عجیبی به نظرش نمی‌آید: «In a very ordinary conversation, or in the bed, with the joy of the trance of a night’s deep sleep, or on the car seat with a thought wandering in a thousand places, or behind the wheel in a traffic jam» و اگر بخواهد آن را به فارسی برگرداند می‌نویسد «حین گفت‌وگویی بسیار معمولی، یا در رخت‌خواب، کیفور از نشئه‌ی خواب عمیق شبانه، یا نشسته بر صندلی حال آن‌که فکر هزارجا سرگردان است، یا پشت فرمان اتوموبیل وسط راه‌بندان» و بعد حس می‌کند این عبارات خشک است و با شکستن ترکیب‌ها و جابه‌جایی اعضای ترکیب سعی در اصلاح‌اش می‌کند. حال، اگر این‌گونه ترجمه‌اش کند: «توی یک گفت‌وگوی خیلی عادی، یا توی رخت‌خواب با کیف نشئه‌گی یک خواب عمیق شبانه، یا روی صندلی با فکری سرگردان در هزار جا، یا پشت فرمان ماشین توی یک راه‌بندان»، هر فارسی‌زبانی که اصول زبان فارسی را بشناسد و به «درست نوشتن» اعتقاد داشته باشد، بی‌درنگ متوجه می‌شود مترجم عبارت‌ها را با منطق زبان انگلیسی به فارسی برگردانده است چنان که عبارت‌ها اصلاً فارسی نیست، در استفاده‌ی مکرر از بعضی کلمات حالتی شتاب‌زده داشته و بنابراین خواسته یا ناخواسته کلیشیه‌نویسی کرده است. اما این‌ها اصلاً ترجمه نیست بلکه متنی است که یکی از نویسنده‌های شناخته‌شده‌ی زمان ما نوشته است. دو مورد از دو نویسنده‌ی شناخته‌شده‌ی دیگر زمان ما:
«صدای زاری‌اش توی زیرزمین می‌پیچید. توی اتاق‌ها می‌پیچید. توی حیاط می‌پیچید.»
«میوه‌هایی را که بچه‌ها خریده بودند شست و توی میوه‌خوری چید و جعبه‌ی شیرینی را باز کرد گذاشت روی میز وسط اتاق پذیرایی و رفت توی آشپزخانه تا فکری به حال شام بکند و توی این فاصله [فلانی] داشت مدام حرف می‌زد.»

این نمونه‌ها به‌تصادف و از آثار سه نویسنده انتخاب شد که آثارشان به‌سرعت به فروش می‌رود، نقد می‌شود، وجهه‌ی «خواص» پیدا کرده‌اند و بعضاً کلاس درس هم برگزار می‌کنند. هدف از آوردن این مثال‌ها نشان دادن روندی عمومی است و طبیعتاً در آثار نویسندگان و مترجمانی که در این دسته‌بندی‌ها «پایین‌تر» از این‌ها می‌افتند، وضع وخیم‌تر است.
اصرار در استفاده‌ی به‌شدت افراطی از کلمه‌ای که اصلاً درست نیست، و البته حتا اگر درست هم بود تفاوتی نمی‌کرد، کلیشه‌نویسی است و از حسی غریزی و غیرحرفه‌ای سرچشمه می‌گیرد و صرفاً ضعف معلومات و تجربه‌ی نویسنده را لو می‌دهد: «توی» اگرچه در زبان محاوره‌ی بعضی لهجه‌های فارسی به جای «در» به کار می‌رود و کاربرد حرف اضافه پیدا می‌کند، اما به معنای «درون» است نه «در». آشکارترین نشانه این‌که حروف اضافه «کسره» یا «ی» اضافی نمی‌خورد. «در اتاق» یک معنا دارد و «در ِاتاق» معنایی دیگر. پنجاه سال پیش هم بعضی نویسندگان از این کلمه به جای «در»‌استفاده کرده‌اند، اما بسیار کم‌تر از این‌ها و صرفاً به قصد دادن «رنگ‌وبو» به جمله‌ای یا ایجاد حالتی خاص. وقتی استفاده این‌طور تکراری می‌شود و چنان که در متن اول دیدیم، به جای «حین»، «در»، «وسط»، «درون»، «میان» و... «توی» می‌نویسند، و حتا گاه نیز به جای «به» و «بر»: «توی ذهنم آمد او را دیده‌ام» یا «گنجشک توی درخت نشست». این نشان‌دهنده‌ی غفلت نویسنده از نثر است. «کمکی» را نشان می‌دهد که «مجوز غلط‌نویسی» و گرته‌برداری («گرده‌برداری») به «غنای» زبان فارسی کرده است، اگر بتوان کلیشه‌پردازی و استفاده‌ی نادرست از یک کلمه را برای بیان چندین مفهوم مختلف «غنا» پنداشت. ضمناً کمی دقت نشان می‌دهد اشکال‌های این نمونه‌های تصادفی فقط استفاده از این کلیشه نیست.
آقای بهرام مقدادی در مصاحبه‌ای، بی‌توجه به انتزاعی نبودن زبان، تأثیرهای فرهنگی زبان و تفاوت هر زبان با زبان دیگر، به منظور تأکید بر حرف‌اش از زبان‌های غربی مثال می‌آورد و می‌گوید «افرادی که اهل قلم‌اند، [...] آن‌چه آن‌ها بگویند و بنویسند استاندارد است.» یا می‌گوید «آن‌چه فرهیختگان و اهل دانش می‌نویسند باید معیار قرار گیرد». آیا ایشان به تأثیر مخربی که بعضی از «اهل قلم» بر نثر فارسی گذاشته‌اند توجه می‌کند؟ یا این‌که منظور ایشان از اهل قلم و فرهیختگانی که آن‌چه می‌نویسند باید معیار «قرار گیرد» افراد خاصی است؟ این افراد را چه‌طور باید شناسایی کرد؟ از کجا بدانیم فلان نویسنده فرهیخته است یا نیست؟ چه «معیار»ی برای شناسایی این فرهیختگان اهل قلم هست؟ آیا سیل نویسندگان و مترجمان جوان و اخیراً نه‌چندان جوان که چه در بازار نشر و چه در محیط‌های کم‌مخاطب‌تر مثل صفحه‌های اینترنتی یا پرمخاطب‌تر مثل شبکه‌های تلویزیونی و سینما می‌نویسند و در هر صفحه از نوشته‌هاشان می‌شود تعداد حیرت‌انگیزی غلط دستوری و نگارشی جست، دنباله‌رو این «اهل قلم» و «فرهیختگان» نیستند؟ آیا شباهت‌های فراوان نوشته‌ها به هم مؤید همین موضوع نیست؟ آیا شباهت مضحک آثار تألیفی به متون ترجمه‌شده همین معیار «قرار گرفتن» متون برخی خانم‌ها و آقایان را نشان نمی‌دهد؟ آیا بهتر نیست از معیارهای خود زبان استفاده شود، معیارهایی که مستلزم قضاوت و تفسیر شخصی نیست؟

۲. «هـ‌» در حرف اضافه‌ی «به» ملفوظ نیست، بنابراین نمی‌توان ضمیر اضافی را به آن چسباند. همان‌طور که ما می‌نویسیم «همه‌شان» یا «خانه‌اش» یا «برنامه‌ام»، باید بنویسیم «به‌شان»، «به‌اش» و «به‌ام» (هرچند اصولاً این ترکیب‌های حرف اضافه و ضمیر اضافی در ساحت نوشتاری فارسی معیار بی‌محل است، اما می‌توان استفاده از آن‌ها را در نثر معیار بخشی از روند پیش‌رفت یا تکامل یا تغییرات زبان انگاشت). حال، در زبان محاوره‌ی برخی لهجه‌ها، از جمله تهرانی، هنگام تلفظ این‌ها می‌گویند «بهشان»، «بهش» و «بهم». پس اگر کسی «محاوره‌نویسی» می‌کند، کلمات را می‌شکند و محاوره را به لهجه‌ی تهرانی یا هر لهجه‌ی دیگری می‌نویسد که در آن این‌ها را این‌طور تلفظ می‌کنند، این‌طور نوشتن هیچ اشکالی ندارد. اما در ترجمه بهتر است فلان شخصیت ژاپنی یا آفریقایی یا اهل آمریکای لاتین یا هر جای دیگر به لهجه‌ی خاصی از فارسی صحبت نکند، بهتر است محاوره‌اش به فارسی معیار برگردانده شود. از این گذشته، آن‌جا که نویسنده اصطلاحاً «کتابی» می‌نویسد حق ندارد بی‌هوا محاوره‌نویسی کند، مگر این‌که عمدی داشته باشد. یعنی مگر این‌که بخواهد نثر کتابی را به قصدی با نثر شکسته دربیامیزد. یعنی مثلاً همان‌طور که کسی نمی‌نویسد «شما را چه شد، از چه رو نیومدین خونه‌مون»، نباید نوشت «بهتان گفتم مایه‌ی ناراحتی من است اگر به خانه‌ی ما نیایید».

فعل «بایستن»
این موضوع کهنه و تکراری از هفتاد سال پیش موضوع بحث بوده است. از سعید نفیسی تا پرویز ناتل خانلری و بزرگ علوی درباره‌ی آن حرف زده‌اند، اما اشتباه‌هایی که امروز در کاربرد این فعل می‌شود جداً نوبر است و بسیار رایج و علت اصلی گسترش حیرت‌انگیز این اشتباه نیز برداشت‌های علاقه‌مندان به ادبیات از «غلط‌نویسی» اهل قلم است که موجب می‌شود نویسنده، در جایگاه خواننده، به‌ندرت متنی ببیند که در آن به‌درستی از این فعل استفاده کرده باشند، اما استفاده‌های غلط فراوان است و بنابراین اصلاً صورت مسأله در ذهن مخاطب درنمی‌گیرد.
به نظر می‌رسد علت اصلی اشتباه‌هایی که در کاربرد این فعل می‌شود برداشت‌های غریزی یا مبتنی بر عادت باشد. انگار خواننده به‌غریزه و به‌عادت «می‌بایست»، «بایست» و «بایستی» را به زمان حال می‌فهمد و ضمناً اگر مقصود نویسنده از نوشتن «باید» اشاره به گذشته باشد، خواننده به‌غریزه و به‌عادت در درک این منظور دچار مشکل نمی‌شود. بنابراین یک اشتباه رایج این است که به جای «باید» و احیاناً «می‌باید» بنویسند «بایست»، «بایستی»، «می‌بایست» یا «می‌بایستی» و اشتباه رایج دیگر این که به جای «بایست»، «بایستی» و «می‌بایست» و «می‌بایستی» بنویسند «باید». باید توجه داشت که «بایست»، «می‌بایست» و «بایستی» و «می‌بایستی» مربوط به زمان گذشته‌ی فعل و «باید» یا احیاناً «می‌باید» مربوط به زمان حال است.
یک برداشت عمومی این است که «بایست» و «می‌بایست» غلط است و کلاً نباید نوشت. یادم هست در کتاب «در محضر استاد»، مصاحبه با آقای نفیسی، چنین چیزی خواندم. اما منظور ایشان چه بود؟ در آن زمان استفاده از «بایست» و «می‌بایست» به جای «باید» باب شده بود. بعدها نیز این‌طور بود، چنان که حتا اگر بسیاری فیلم‌فارسی‌ها را وارسی کنید شخصیت‌های کلاه‌مخملی و چاله‌میدانی عموماً به جای «باید»، «باس» یا «بایس» می‌گویند. یا مثلاً سناریست فیلم «داش آکل» بی‌توجه به این غلط فاحش مدام «باس» و «بایس» و «بایستی» به جای «باید» در دهان «داش آکل» و «کاکا رستم» و غیره می‌گذارد. درواقع آقای نفیسی و هم‌نظران‌شان صرفاً به زمان حال فعل پرداخته‌اند و فرض‌شان این بوده که تکلیف زمان گذشته روشن است و نیازی به تفسیر ندارد. اما تکلیف گذشته چیست.
احتمالاً کامل‌ترین مطلبی که دراین‌باره وجود دارد نوشته‌ی آقای ناتل خانلری است که موجود است و هر کس بخواهد می‌تواند پیدا کند و بخواند و نیازی به ذکر آن در این یادداشت نیست.
شاید مقایسه‌ی کوچکی با فعل «توانستن» راحت‌ترین نمونه را در اختیار ما بگذارد و به زبانی «غیرعلمی» و «متکی به غریزه» موضوع را روشن کند.
این‌جا نیز هم‌چون «توانستن» زمان فعل را صرف صیغه‌ی «بایستن» باید مشخص کند نه صیغه‌ای که مثلاً از «رفتن» می‌نویسیم. یعنی در اشاره به گذشته، حال و آینده می‌گوییم: «می‌توانست برود»، «می‌تواند برود» و «خواهد توانست برود» و نمی‌گوییم «تواند می‌رفت»، «تواند می‌رود» و «تواند خواهد رفت».
همان‌طور که در اشاره به زمان حال می‌گوییم «می‌تواند برود»، می‌گوییم «باید برود.»
همان‌طور که در اشاره به زمان گذشته می‌گوییم «می‌توانست برود»، می‌گوییم «می‌بایست برود» یا «بایست برود» یا اگر حریف تنبلی کرده نرفته باشد، می‌گوییم «بایستی برود» یا «بایستی رفته باشد».
همان‌طور که نمی‌گوییم «تواند می‌رفت»، نمی‌گوییم «باید می‌رفت»، همان‌طور که نمی‌گوییم «می‌توانست می‌رفت»، نمی‌گوییم «می‌بایست می‌رفت».
حال ممکن است یک نفر مخالف دقیق دربیاید که یک پای این منطق می‌لنگد: برخلاف «بایستن» و «رفتن»، فاعل «توانستن» و «رفتن» یکی است بنابراین استدلال مقایسه مناسب نیست. استدلال مدعی درست است اما نتیجه‌گیری جای بحث دارد. طبیعتاً درست این است که در مدرسه به ما یاد داده باشند کجا از افعال التزامی استفاده کنیم و کجا نکنیم. آیا می‌توان پس از افعال امکان‌آور یا «التزام‌آور» از قبیل توانستن و بایستن از گذشته‌ی ساده یا استمراری استفاده کرد؟ آیا «می‌رفت» در «می‌بایست می‌رفت» اصلاً بر زمان گذشته، آن‌گونه که در زبان فارسی وجود دارد، دلالت دارد؟ معنای ترکیب این است که رفتن بر فاعل واجب بود. یعنی واجب بود که «برود». این‌جا فعل بایستن استفاده‌ی وجه التزامی را برای فعل پس از خود واجب می‌کند. وجه التزامی را جایی به کار می‌برند که التزام وجود داشته باشد و به همین دلیل در فارسی و بسیاری زبان‌هایی که از امکانات وجه التزامی برخوردارند، فعل امر را نیز از وجه التزامی می‌سازند. مقایسه با یک فعل وجهی دیگر، «شدن»، نیز مفید می‌افتد. آیا می‌توان به جای «می‌شد برود» گفت «می‌شد می‌رفت»؟ ممکن است مدعی این‌طور استدلال کند که «می‌رفت» معادل امروزی وجه التزامی گذشته‌ی «برفتی» است و «می‌بایست می‌رفت» معادل امروزی «بایست برفتی». این صورت نیز صحیح نیست، چون چنان که آقای ناتل خانلری گفته است، این وجه، یعنی بایستن با وجه التزامی گذشته، وجهی که متأسفانه امروز خود به‌کلی منسوخ شده، قرن‌ها پیش منسوخ شده است و بنابراین نمی‌شود به کارش برد.
خوب است بخشی از مصاحبه‌ی زنده‌یاد بزرگ علوی را با مجله‌ی آدینه درباره‌ی همین موضوع بخوانیم که صرفاً ناظر بر حالتی است که امر واجب محقق‌نشده مانده باشد. این مصاحبه در شماره‌ی ۶۸-۶۹ این مجله، مربوط به نوروز ۱۳۷۱ منتشر شد (با حفظ نگارش):

ــ با این مخالفم، که در دستور زبان فارسی چیزهای جدید وارد شود، برای آن که در آن صورت ساختمان زبان ما عوض می‌شود چرا؟ در زبانهای دیگر برای هر اسمی حرف تعریف می‌گذارند، که مذکر است، مؤنث است یا خنثی است، و این حرفها، اما زبان ما این را ندارد. و شکر خدا که ندارد. چه لزومی دارد که بگوییم آسمان مذکر است، یا مؤنث، یا خنثی؟ پس، در دستور زبان نباید تغییری ایجاد شود روزگاری زبان ما نیمچه عربی شد. حالا که ما از روسها ذوب آهن را گرفته‌ایم، و از زمانی فلان کارخانه را، و از آمریکا و انگلیس و آلمان و ژاپن... اگر قرار است همهٔ اینها وارد زبان ما بشود، دیگر از خود آن چه می‌ماند؟ [...] یک چیز دیگر هم هست. اینکه، اهل فضل (من نمی‌گویم مردم، برای اینکه بی‌سوادی در جامعهٔ ما وجود دارد) یعنی کسانی که با کتاب سروکار دارند، خودشان نقش غربال‌کننده را دارند. آن چیزهایی را که بد ترجمه شده نمی‌خوانند و می‌اندازند دور. پس یک محور سنجش وجود دارد. اما این خیلی بطئی است و سازمان یافته نیست. [...] اما در مورد دستور زبان بگویم که دستور زبان فارسی، به نظر من یک بنای محکمی است. بگذارید مثالی بزنم، مثلاً اخیراً بعضی از نویسندگان امروزی می‌نویسند: «باید می‌رفت». این فارسی نیست، خانلری یک زمانی انتقاد خیلی جالبی نوشت که معنای «باید» چیست معنای «بایست» چیست؟ سابقاً به جای «باید می‌رفت» می‌گفتیم «باید برود» یا «بایست رفته باشد». اما این اصطلاح «باید می‌رفت» حالا دارد به کار می‌رود. اگر اشتباه نکنم، حتی دولت‌آبادی هم در جایی آن را به کار برده است. این، اصلاً فارسی نیست. از زبانهای فرنگی گرفته شده است. [...] من هر جا که با چنین جمله‌ای روبرو می‌شوم، چندشم می‌شود، می‌گویم: «... این آدم که باسواد است پس چرا می‌نویسد، باید می‌رفت؟» و شما می‌گویید این جای آن را نمی‌گیرد. بله، همینطور است، اما من نمی‌نویسم. من می‌نویسم که فلان کس بایست این کار را کرده باشد. اما بدبختانه نکرده است.

چند نکته‌ی کوتاه:
«توانستن» را برای فاعل غیرجان‌دار به کار نمی‌برند، مگر قصد جان‌بخشی داشته باشند. نمی‌گوییم «وضع می‌توانست بدتر از این باشد»، می‌گوییم «ممکن بود وضع بدتر از این باشد».
«خواستن» را برای فاعل غیرجان‌دار به کار نمی‌برند، مگر قصد جان‌بخشی داشته باشند. نمی‌گوییم «پنجره خواست محکم بسته شود اما به‌موقع گرفتم‌اش»، می‌گوییم «نزدیک بود پنجره محکم بسته شود اما به‌موقع گرفتم‌اش».
فاعل غیرجان‌دار «به» مسأله‌ای «کمک نمی‌کند»، «در» مسأله‌ای «مفید می‌افتد».
تاکسی «نمی‌گیرند»، بلکه «خبر می‌کنند»، «صدا می‌کنند»، «نگه می‌دارند»، «سوار می‌شوند» یا در تاکسی «می‌نشینند».
«خرید نمی‌کنند»، «می‌خرند»؛ «نمی‌روند خرید»، «به بازار می‌روند» یا مثلاً «به فروش‌گاه می‌روند».
شعر «نمی‌نویسند»؛ شعر «می‌سرایند» یا دست‌کم «می‌گویند».
کتاب، فیلم، شعر، موسیقی و... را «دوست ندارند»؛ «می‌پسندند»
از کتاب، فیلم، شعر، موسیقی و... «راضی نیستند»، از این قبیل چیزها «خوش‌شان می‌آید».
نمی‌گویند «از چه حرف می‌زنی؟» یا «درباره‌ی چه حرف می‌زنی؟»، می‌گویند «چه می‌گویی؟»
کتاب امین «برای» او نیست، «مال» او است.
«برای مدتی» به سفر نمی‌روند، «مدتی» به سفر می‌روند.
نمی‌گویند «برای آخرین‌بار می‌دیدم‌اش»، می‌گویند «آخرین دیدارمان بود».
نمی‌گویند «برای همیشه»، می‌گویند «تا ابد».
حمام «نمی‌کنند»، «به حمام می‌روند»
دوش«نمی‌گیرند»، «زیر دوش می‌روند»
کسی «به» چیزی یا کسی «فکر نمی‌کند»؛ کسی «در فکر» چیزی یا کسی «است»
نوشتن «از سوی» به جای «توسط» ماهیت غلط ساختار مجهول را تغییر نمی‌دهد. نوشتن «دستور توسط حاکم صادر شده بود» غلط است و نوشتن «دستور از سوی حاکم صادر شده بود» نیز؛ می‌گویند: «دستور را حاکم صادر کرده بود».
...

البته «مجوز غلط‌نویسی» کار را راحت می‌کند، مسئولیت نویسنده را سبک می‌کند، کیفیت عمومی ادبیات را به‌شدت کم می‌کند، معیارهای قیاسی را از بین می‌برد، معیارهای جعلی و نادرست و محک‌زمان‌نخورده حاکم می‌کند، حرفه‌ای و آماتور را هم‌ارز هم می‌گذارد، گرایش‌های بازاری را برجسته می‌کند و گرایش‌های روشن‌فکرانه را در برابر استبداد اکثریت غیرمتخصص له می‌کند، صداهای دگراندیش و انتقادی را خفه می‌کند، لذتی را که خواننده از شسته‌ورفتگی ادبیات می‌برد و امکان پیش‌رفت اصولی و به وجود آمدن آثار ماندنی و جاودان را منتفی می‌کند، غیرمتخصص را در جایگاه متخصص می‌نشاند، خواه نویسنده باشد خواه ویراستار، بررس نشر، منتقد ادبیات و...، ورود افراد غیرمتخصص و غیرمتعهد به این عرصه‌ها زدوبند و لابی‌گری را به‌شدت زیاد می‌کند، نویسنده و منتقد ِاثرش هندوانه را زیر بغل هم و کلاه را سر مخاطب می‌گذارند و در کنار همه‌ی این‌ها و بسیاری معایب دیگر این احتمال باقی می‌ماند که چه بسا زد و افراد کم‌سواد و آماتور اثری بکر ساختند که خالی از ارزش نباشد. مقایسه‌ی مختصر دوره‌هایی که این حرف‌ها نبود با حالا، و نه صرفاً در زمینه‌ی نثر و نگارش بلکه از زاویه‌ی تمام خصوصیات آثار ادبی، کاملاً نشان می‌دهد این «مجوز غلط‌نویسی» چه «کمکی» به «غنای» زبان فارسی کرده است.

 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط
www.vandadjalili.com