پیام شما ارسال شد.
بازگشت
ونداد جلیلی نوشته‌های پراکنده
 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط

بریده‌هایی از فیلم «مذکر مونث»، ساخته‌ی ژان‌لوک گودار، ۱۹۶۶



  1. حلبی‌آباد
  2. کوبو آبه و نقابِ چهره‌داران
  3. تونی اردمان و مردی به نام اووه
  4. در باب ناپدیدی
  5. پازولینی؛ زندگی در شعر
  6. رد گم یا گام‌های گم‌شده؟
  7. درنگی در آخرین فیلم روی اندرسون
  8. چرا نباید آثار کافکا را خواند
  9. وقت سکوت
  10. جست‌وجوی حقیقت در مجاز
  11. تأثیرپذیری ساختاری از زبان‌های خارجی؟
  12. زبان و حقیقت در دشمن، نوشته‌ی کوتسی
  13. سرخ‌پوست خوب
  14. موبی دیک یا وال سفید
  15. نظریه‌ی طبقه‌ی تن‌آسا
  16. اجازه بدهید درست بنویسیم ۲
  17. ادبیات بازاری
  18. فرزندخوانده
  19. رسوخ کلیشه در فرهنگ
  20. سکوت گویای ستسوکو هارا
  21. آخرین ستاره‌ی آسمان شب
  22. اجازه بدهید درست بنویسیم
  23. تعقیب
  24. نظری به خصوصیات فرمال رد گم
  25. کاش من این کتاب را نوشته بودم
  26. زندگی خصوصی درختان
  27. شیوایی زبان فارسی: ابزارهای نویسنده و معیارهای مخاطب
  28. بریده‌هایی از فیلم «مذکر مونث»، ساخته‌ی ژان‌لوک گودار، ۱۹۶۶
  29. جنبش‌های موسیقی فیلم در سینمای غیرصنعتی
  30. سه گرایش در نثر داستانی مدرن
  31. بخشی از کتاب ۲۶۶۶
  32. یاکوب فون گونتن
  33. قفسم برده به باغی...
بریده‌هایی از فیلم «مذکر مونث»، ساخته‌ی ژان‌لوک گودار، ۱۹۶۶

«گفت‌وگو با یک محصول مصرفی»

پل ـ شما الزایین؟
الزا ـ بله.
پل ـ شما دوست مادلن‌این؟
الزا ـ خیلی‌وقته هم‌دیگه رو می‌شناسیم.
پل ـ کجا با هم آشنا شدین؟
الزا ـ تو مجله، اون‌موقع اون‌جا کار می‌کرد.
پل ـ کدوم مجله؟ «دخترخانم‌های نوزده‌ساله»؟
الزا ـ آره، همون، آره.
پل ـ کار شما تو مجله چیه؟
الزا ـ وضع خیلی خاصیه، من تو انتخاب «دوشیزه‌ی نوزده‌ساله» رای آوردم. می‌شه بگی این سوآلا واسه چیه؟
پل ـ من این روزا برای IFOP اطلاعات آماری جمع می‌کنم.
الزا ـ شغلتو عوض کردی؟
پل ـ آره، دخلم از مجله به خرجم نمی‌خورد. می‌دونین که، IFOP انستیتو جمع‌آوری اطلاعات آماریه. من تو قسمت جامعه‌شناسی‌ام.
الزا ـ جالبه.
پل ـ چرا می‌خواین منتخب «دوشیزه‌ی نوزده‌ساله» باشین.
الزا ـ نه این‌که من هم‌چین چیزی بخوام. واقعیتش شانس داشتم انتخاب شدم. خودمم هیچ‌وقت نفهمیدم چرا. منو انتخاب کرده‌ن، یعنی من یه سال «دوشیزه‌ی نوزده‌ساله»ی منتخب می‌مونم.
پل ـ چرا می‌گین «شانس داشتین»؟
الزا ـ چون خیلی عالیه. نمی‌دونی چه مزایایی برام داشته.
پل ـ چه مزایایی؟
الزا ـ خیلی چیزای عالی گیرم اومده. به‌ام ماشین داده‌ن، هرجا دلم خواسته سفر کرده‌م.
پل ـ قبلش چی‌کار می‌کردین؟
الزا ـ درس می‌خوندم، هه‌هه.
پل ـ درس چی؟
الزا ـ درسای امتحانات نهاییو حاضر می‌کردم.
پل ـ دل‌تون نمی‌خواس ادامه بدین؟
الزا ـ نه، نه. به محض این‌که انتخاب شدم همه‌چی عوض شد.
پل ـ یعنی شما ماشینو به دیپلم ترجیح می‌دین؟
الزا ـ راستش خوش‌حالم که جفتشو دارم، هه‌هه!
پل ـ چه خوب!... فک می‌کنین سوسیالیسم آینده‌ای داشته باشه؟
الزا ـ سوسیالیسم؟! همینو گفتی؟
پل ـ آره.
الزا ـ من صلاحیت ندارم جواب بدم. از این بحثا هیچ‌چی نمی‌دونم.
پل ـ سوسیالیسم از نظر شما یعنی چی؟
الزا ـ اصلاً سعی هم نمی‌کنم جواب بدم چون همه‌چیو با هم قاتی می‌کنم.
پل ـ مثلاً، اگه ازتون می‌پرسیدم... «ترجیح می‌دین به سبک آمریکایی زندگی کنین یا سوسیالیست باشین؟» چی می‌گفتین؟ فرقی بین اینا می‌بینین؟
الزا ـ آره، معلومه، اما واسه این‌که به سوآلت جواب بدم...
پل ـ از نظر شما معنی «سبک آمریکایی» چیه؟
الزا ـ زندگی با شتاب خیلی زیاد و خیلی‌خیلی آزاد. اینو می‌گم چون شانسشو داشته‌م به آمریکا برم و ببینم چه‌جوریه.
پل ـ چه‌جوری بود؟
الزا ـ فوق‌العاده. خیلی عالی.
پل ـ «فوق‌العاده» دقیقاً یعنی چی؟ لطفاً واضح‌تر بگین.
الزا ـ همه‌چی با فرانسه فرق داره. آدما زندگی می‌کنن، سخت کار می‌کنن، همه‌چی خیلی پرشتابه. آدم حس می‌کنه همیشه در حال فراره، واسه خودش کسیه، خیلی کارا هس که باید انجام بده. زنا تو آمریکا نقش مهمی تو جامعه دارن. این خیلی خوبه، هه‌هه!
پل ـ کلمه‌ی «ارتجاعی» برای شما معنایی داره؟
الزا ـ آره.
پل ـ چه معنایی؟
الزا ـ... هی! عجب سوآلی آخه! نمی‌دونم. ببین... ارتجاعی یعنی مخالف بودن، با خیلی چیزا مخالف بوده، با چیزایی که... شاید اتفاق بیفته موافق نبودن.
پل ـ این خوبه یا بده؟
الزا ـ خوبه. من از آدمایی که هر چی می‌ذارن جلوشون می‌گن «به‌به» خوشم نمی‌آد.
پل ـ «جبهه‌ی خلق» برای شما معنایی داره؟
الزا ـ هاه‌هاه! اینا دیگه چه سوآلاییه آخه، هه‌هه!
پل ـ چی‌ش خنده‌داره؟
الزا ـ سوآلای گندیه خوب. نمی‌خوام جواب بدم.
پل ـ شما بچه می‌خواین؟
الزا ـ آره اما بعداً، الان نه.
پل ـ چرا بعداً؟ چرا الان نه؟
الزا ـ چون الان دوس دارم زندگی کنم، مستقل باشم، هر کاری دلم می‌خواد بکنم. بنابراین بچه بی‌بچه.
پل ـ از روشای پیش‌گیری از بارداری چه‌قد اطلاع دارین؟
الزا ـ کم‌وبیش. این روزا هرجا می‌ری حرفشو می‌زنن، هه‌هه!
پل ـ دقیقاً به‌وضوح یعنی چی؟
الزا ـ اه...
پل ـ بگین دیگه.
الزا ـ هه! منو معذب می‌کنی. جواب نمی‌دم. می‌دونم یعنی چی... اما خوشم نمی‌آد از این سوآلا.
پل ـ من حول‌وحوش موضوع «زن فرانسوی» اطلاعات جمع می‌کنم. مسأله درباره‌ی شخص شما نیس، شما نماینده‌ی زنای فرانسوی‌این.
الزا ـ خوب اون که بله، هه! پیش‌گیری از بارداری یعنی...
پل ـ شما روش‌های معمول جلوگیری از بچه‌دارشدنو بلدین؟
الزا ـ هاه‌هاه‌هاه! یه عالمه راه داره، اما خوشم نمی‌آد بگم‌شون.
پل ـ خوب یکی‌دوتاشونو بگین.
الزا ـ مثلاً قرص. هه‌هه! نمی‌خوام از کلمه‌ی تخصصی‌تری استفاده کنم، هه‌هه! یا مثلاً دیافراگم.
پل ـ چیز دیگه‌ای غیر ِقرص نیس؟
الزا ـ گفتم که: دیافراگم.
پل ـ شما زیاد عاشق می‌شین؟
الزا ـ نه، نه! معلومه که نه.
پل ـ از عاشق بودن بدتون می‌آد؟
الزا ـ نه خوب، معلومه که خوشم می‌آد. اما دمبالش نمی‌افتم که عاشق بشم. آدم ناخواسته عاشق می‌شه بی‌این‌که دلیلشو بفهمه. اون‌وقت دیگه خودتم می‌دونی خیلی عالیه. هر هفته که آدم عاشق نمی‌شه، اما وقتی می‌شه...
پل ـ می‌تونین به من بگین الان کجاها جنگه؟
الزا ـ اه... نه!
پل ـ نه؟
الزا ـ نه. شاید فکرش به سرم بزنه، اما برام مهم نیس.
پل ـ نمی‌دونی الان کجاها جنگه؟ می‌دونی یا نمی‌دونی؟
الزا ـ نه، نه، نمی‌دونم. هه‌هه‌هه!
....
«۱۹۶۵»
...

مونولوگ نهایی پل

از ژانویه تا مارس آمارگیری را ادامه دادم: فروش جاروبرقی چه‌طور است؟ شما از پنیر که در تیوب بسته‌بندی شود خوش‌تان می‌آید؟ زیاد مطالعه می‌کنید؟ کادر چیست؟ از شعر خوش‌تان می‌آید؟ از ورزش‌های زمستانی، از دامن‌کوتاه خوش‌تان می‌آید؟ واکنش‌تان به تصادف چیست؟ اگر نامزدتان شما را ول کند و با یک نفر سیاه‌پوست سر هم بریزد چه حالی به‌تان دست می‌دهد؟ چیزی از قحطی فعلی در هندوستان می‌دانید؟ می‌دانید کمونیست‌ها چه‌طور افرادی‌اند؟ آیا از روش‌های پیش‌گیری از بارداری استفاده می‌کنید؟ یا از آن چیزی که درون بطن زن کار گذاشته می‌شود؟ کجا زندگی می‌کنید؟ درآمدتان چه‌قدر است؟ چرا زنانی که در اجتماع رفت‌وآمد دارند از زنان کارگر کارخانه سردترند؟ می‌دانید الان بین دولت عراق و کردها جنگ است؟
کم‌کم، طی این سه ماه، متوجه شدم این پرسش‌ها نه‌فقط نمایان‌گر طرز فکر عموم نیست بلکه آن را تحریف می‌کند. انفعال من، و حتا حالت ِماندن ِمن در ناخودآگاه، موجب می‌شد پاسخ‌دهندگان به شکلی قابل‌پیش‌بینی صداقت را کنار بگذارند. من بی‌آن‌که بدانم فریب‌شان می‌دادم و فریب‌شان را می‌خوردم. چرا؟ شاید چون آمارگیری‌ها و ارزیابی‌های عمومی به‌سرعت از هدف اصلی، یعنی مشاهده‌ی رفتار، منحرف می‌شود و در عوض به شکلی زیرکانه به سمت قضاوت ارزشی می‌رود. متوجه شدم هر سوآلی که از هر انسان فرانسوی می‌پرسم بیان‌گر یک ایده‌ئولوژی است که به جای عادات زمان حال، عادات گذشته را منعکس می‌کند. بنابراین می‌بایست مراقب باشم. از چند مفهوم تصادفی را راه‌نمای روند کارم کرده بودم: «فیلسوف آگاهی‌اش را در مقابل عقیده قرار می‌دهد.» «آگاهی یعنی جهان را آن‌گونه که هست دیدن.» «وفاداری یعنی جوری رفتار کنیم که گویی زمان وجود ندارد.» «معرفت یعنی دیدن زندگی، بدون ذره‌ای تحریف.»

 صفحه‌ی اصلی    مقالات و یادداشت‌ها     داسـتان کوتاه    داسـتان کوتاه (ترجمه)    شعرها    شعرها (ترجمه)     کتاب‌ها     کتاب‌ها (ترجمه)     کتاب‌های دیگران     شناخت‌نامه     ارتباط
www.vandadjalili.com